غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

442

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

عمر شيخ را عرق حميت در حركت آمده مانند شير خشمناك از قلعه بيرون تاخت و نوبت ديگر محاربتى در غايت صعوبت روى نمود و چون لشگر خصم بسيار بود توكل بهادر خان اسب شاه‌زاده را گرفته از معركه بيرون برد و انكاتورا مصلحت محاصره نديده راه كافرستان پيش گرفت اما امير سليمان شاه و امراء عاليجاه چون از معركه چو كلك منهزم بسمرقند رفتند بمحافظت شهر مشغول گرديدند و فوجى از لشگر توقتمش خان كه از راه خوارزم متوجه ماوراء النهر بودند چون بحدود بخارا رسيدند بخار پندار بكاخ دماع راه داده به قصد محاصره در ظاهر شهر بنشستند و طغا بوغاى برلاس و اتلمش قوجين كه در بخارا بودند قلعه را مضبوط ساخته بمدافعه مشغولى نمودند و چند روز بين الجانبين مقاتله دست داده چون اوزبكان دانستند كه تسخير شهر تيسير نمىپذيرد كوچ كرده به خرابى ولايات ماوراء النهر پرداختند و زنجير سراى را آتش زده تا كوى تن غارت و تاراج نمودند و اين اخبار در شيراز بعرض صاحبقران سرافراز رسيده در ساعت امير عثمان عباس را با سى هزار سوار جلادت آثار از راه يزد بجانب سمرقند روان كرد و بنفس نفيس در اواخر محرم الحرام سنه تسعين و سبعمائه روى بمستقر سرير سلطنت آورده در ولايت رى با غرق همايون پيوست و حكومت آن مملكت را بموسى جوكار رجوع نمود و ايالت همدان و قم و كاشان و قزوين را به پير احمد ساده تفويض فرمود و فيروز كوه و خواررى و توابع را باسكندر شيخى عنايت كرد و سمنان و هزار جريب را بامير عز الدين ولد سيد عماد الدين مسلم داشت و دامغان را باسم امير جمشيد قارن كه از قهستان خراسان بود رقم زد و چون لقمان پادشاه فوت شده بود استرآباد را به پسرش پير پادشاه داد و جميع حكام را به تمهيد بساط عدل و انصاف وصيت كرده بتعجيل هرچه تمامتر بخراسان درآمد و به مجرد استماع صيت نهضت آن حضرت لشگر دشت دست از ماوراء النهر بازداشته روى بديار خويش نهادند و چون ماهچه رايت نصرت آيت از افق بلدهء سمرقند طالع گشت صاحبقران سعادت انتما امرا و سرداران واقعه جوكلك را بموقف يرغو طلبيده شاه‌زاده عمر شيخ را نوازش بسيار نمود و جمعى را كه در آن جنگ سستى كرده گريخته بودند بازخواست بليغ فرمود و امير خدايداد و شيخ على بهادر را بتعاقب لشگر توقتمش خان مامور گردانيد و ايشان تا منزل بولان شتافته و جمعى از دشمنان را كشته بسلامت بازگشتند . ذكر بعضى از وقايع كه بعد از وصول امير تيمور گوركان به ماوراء النهر اتفاق افتاد و بيان پيراستن گلشن ممالك محروسه از خار طغيان اهل شر و فساد چون صاحبقران والانژاد نوبت ديگر دار السلطنهء سمرقند را از فر طلعت همايون طراوت بهشت برين داد چنان بوضوح پيوست كه از اتباع توقتمش خان ايلتمش اوغلان و